أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

452

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

( 2 ) . اشبرك ( ؟ ) . ( 3 ) . حلبوب ، نسخهء فارسى : حلبلوب ، نك . شمارهء 1096 . حلبوب معمولا - Mercurialis annua يعنى سلمه‌تره است ؛ بيطار ، 689 ؛ I , Dozy ، 314 . ( 4 ) . و اشتق اسمه من الانتشار ، مؤلّف ظاهرا در اينجا مىخواهد بگويد كه Euphorbia ( ) مشتق از - « منتشرشوندهء سريع » است . ( 5 ) . حلّب - Euphorbia aegyptiaca يا E . granulata است ؛ ابو حنيفه ، 225 ؛ همان جا ، فرهنگ ، 29 . ( 6 ) . نسخهء فارسى و محيط اعظم ، I ، 281 : ذات الذوائب يعنى « با گيسوان » ، نسخهء الف : قرداسات الذوائب ، نسخهء پ : بنبات الذوائب . ( 7 ) . بر ( نسخهء فارسى و محيط اعظم ) ؛ نسخهء الف : بو ، نسخهء پ : يو . برطبق Platts ، 142 و Dutt ، 324 : بر - Ficus indica . بيرونى در اينجا واقعا توصيفى عالى از درخت فيكوس به دست مىدهد . ( 8 ) . نسخهء الف : العرمان ، بايد خواند الغربان ( نسخهء فارسى : زاغ ) . 347 . حليب 1 - شير تازه اين [ شير ] تازه دوشيده است . رائب 2 دوغ 3 است و مخيض 4 - ماست . ممخّض 5 به زبان زابلى چكّه 6 [ ناميده مىشود ] . رغوه سرشير 7 است . ( 1 ) . اين عنوان در حاشيهء نسخهء الف نوشته شده و در نسخه‌هاى فارسى و پ حذف شده است . ( 2 ) . الرائب به عربى به معناى « ماست » است ؛ Lane ، 1176 . ( 3 ) . دوغ . به فارسى به معناى ماست بدون چربى كه با آب مخلوط شده است ، ايران تركى . نك . محيط اعظم ، II ، 26 ؛ فرهنگ تركى باستان ، 30 . ( 4 ) . المخيض - معمولا ماست بىچربى يعنى دوغ است . در اينجا ظاهرا نسخه‌بردار اشتباه كرده زيرا برطبق فرهنگ‌ها رائب - ماست و مخيض - دوغ . ( 5 ) . الممخص ، در نسخهء الف به صورت ممخض نشانه‌گذارى شده و در اين صورت به معناى مشك ، خيك است ( Lane ، 2695 ) ؛ بايد خواند ممخّض ، زيرا چكّه نزد مردم آسياى ميانه به معناى ماست غليظ ( چكيده ، آبرفته ) است ؛ قس . Platts ، 437 . ( 6 ) . چك ، بايد خواند چكه ، نك . يادداشت 5 . ( 7 ) . الزبد .